تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 | 17:36 | نویسنده : شهریـاری |

در هر حرفه اي که هستيد نه اجازه دهيد که به بد بيني هاي بي حاصل آلوده شويد

نه بگذاريد که بعضي لحظات تاسف بار که براي هر ملتي پيش مي آيد شما را به

ياس و نا اميدي بکشاند .

در آرامش حاکم بر آزمايشگاه ها و کتاب خانه هايتان زندگي کنيد.

نخست از خود بپرسيد:براي يادگيري و خود آموزي چه کرده ام؟

سپس هم چنان که پيش مي رويد بپرسيد "من براي کشورم چه کرده ام؟"

و اين پرسش را آن قدر ادامه دهيد تا به اين احساس شادي بخش و هيجان انگيز

برسيد که شايد سهم کوچکي در پيشرفت و اعتلاي بشريت داشته ايد.

اما هر پاداشي که زندگي به تلاشمان بدهد يا ندهد

هنگامي که به پايان تلاش هايمان نزديک مي شويم

هر کداممان بايد حق آن را داشته باشيم که با صداي بلند بگوييم:


"من آن چه در توان داشته ام انجام داده ام."

                                                                                             لويي پاستور



موضوعات مرتبط: مـطالب مـفید و خـواندنی
برچسب‌ها: توصیه ای از لویی پاستور , آنچه در توان داشتم انجام داده ام

تاريخ : شنبه هفدهم آبان 1393 | 19:45 | نویسنده : شهریـاری |

دوباره کوچه های عرش رنگی مشکی به خود دید

و نذر اسپند های محرم و از همه والا تر

فریاد های حسین با نم نمی از اشک...

می خواهم قدری با مولایم
اباعبدالله درد و دل کنمl


آری آقا جان
امسال هم سخت نگران سه ساله ات هستم
سخت دل تنگ شش ماهه ات
بی تاب مادرش رباب
بی قرار زینب تو
و علی اکبرت

لحظه ای دوری عباس از خیام حرم
نگران چشمان بارانی صاحب الزمان (عج)


موضوعات مرتبط: شــعر و قــطعه ادبـی
برچسب‌ها: پیام تسلیت محرم , ایام سوگواری امام حسین , کارت پستال متحرک محرم و امام حسین

تاريخ : یکشنبه چهارم آبان 1393 | 21:44 | نویسنده : شهریـاری |

 

امروز بــــــاران قشنگی بارید خیلی قشنــــــگ  

پچ ِ پچ ِ بــــــاران را می شنوی؟
  
عاشقانه هایش را برای تو فرستاده ست!
 
گاه در کوچه می رقصد و پای کوبی می کند!
 
گاه شیشه ی ِ پنجره ی ِ اتاقت را می نوازد
 
و برای قدم زدن، می خواندت
 
برخیز و خویش را از غمی که تا مرگ ِ احساس می بردت، رها ساز
 
خیس شو در بارانی که روحت را طراوات می دهد
 
بـــــــاران، همه بهانه است

زیر باران بی ادعای خدا این شعر رو با خودم زمزمه میکردم:

وای ؛ باران باران

شیشه ی پنجره را بَاران شست.

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پرمرغان نگاهم را شست.

«حمید مصدق»

    


موضوعات مرتبط: شــعر و قــطعه ادبـی
برچسب‌ها: متن ادبی درمورد پاییز , متن ادبی درمورد باران پاییزی , شعر زیبا درمورد باران

تاريخ : جمعه بیست و پنجم مهر 1393 | 17:10 | نویسنده : شهریـاری |

این تخـته آمـوزشی بــرای آمـوزش اعــداد کـــلاس اولــی ها بسیار جالـب و جـذاب مـیباشــد . شـما میتــوانیـد ایــن فایــل آمــوزشـی مفــید را ضمیمـه آمـوزش اعــداد در پایــه اول کنید . با کـمـک ایـن بــازی آمــوزشی میتــوان یــادگیری ریاضــی را بــرای بچـــه ها آســانتر و شــیرینتــر نمــــود !

جهت مشاهده فایل آموزشی بر روی تصویر کلیک کنید .

قبل از اجرای بازی از نصب برنامه فلش پلیر در سیستم خود اطمینان حاصل کنید


موضوعات مرتبط: نــــرمــ افــزار
برچسب‌ها: انیمیشن شمارش اعداد , آموزش شمارش اعداد برای کلاس اولیها , مطالب آموزشی ریاضی اول ابتدایی

تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 17:57 | نویسنده : شهریـاری |


باز اول مهر است؛ اول خورشید گرم مدرسه. من، با بویی از بابونه ها که کنار پنجره ام روییده اند، از خواب بیدار می شوم. ساعت قلبم تندتند می زند.

کتاب هایم را که از پشت طلوع خورشید چشمک می زنند، برمی دارم و در کیفی از شادی کودکانه می گذارم. باز هم مادر برایم نان و روشنایی گذاشته تا سر زنگ تفریح، با جرعه ای از عسل شیرین الفبا بخورم. مادرم سفارش کرده تا مثل قبل، لحظه های شادی ام را در مدرسه جانگذارم و وقتی که برمی گردم، سرمشق زندگی ام را که فرشته ها برایم نوشته اند، درست بنویسیم.

معلم، مثل همیشه با آن لب هایی که به آبشار خنده گشوده می شود، گفته است جمع و تفریق خوبی ها و بدی ها را تمرین کنم تا حساب زندگی، دستم بیاید.

باز هم اول مهر است و من با بویی از بابونه ها که کنار پنجره تنهایی ام روییده است، از خواب بلند شده ام. سالیان درازی است که صبح روز اول مهر، با صدای چلچله ها از خواب می پرم و هراس دارم که نکند دیر برسم.

هر سال اول مهر، من هفت ساله می شوم و انگار از خوابی هزارساله برمی خیزم، چشمانم را با دستان کودکی ام می بندم و دوباره باز می کنم. درست دیده ام؛ هم کلاسی هایم با میخک ها و نرگس ها می روند تا در مدرسه درس بخوانند و هزارساله شوند. باز هم می دوم تا به آنها برسم و کتاب زندگی ام را از آغاز بودنم بخوانم و بزرگ تر شوم.

معلم مهربانم، باز هم کنار در کلاس ایستاده و با نگاهی سرشار از بوی روشنایی نگاهم می کند. من هم در صف آرزویم وارد کلاس می شوم. پشت نیمکت تاریخ می نشینم و به تخته سیاه مدرسه که از آن نور می ریزد، خیره می شوم. درس، آغاز می شود و موج شور و شادی از تکرار جدول ضرب خنده، کلاس را با خود می برد.

با نرگس ها تمرین حساب داریم. گلی برای معلم، یک گل برای مادر و نرگسی برای پدر؛ روی هم می شود دسته گلی که در دست می گیرم و می گذارم روبه روی آینه تا پاییز بداند که در روز ورودش، بهار می آید و خورشید در حیاط مدرسه می شکفد؛ خورشیدی دوباره برای فردایی که نوید تعالی و شکفتن است .

 پخش فیلم

قبل از پخش فیلم موزیک پلیر سایت را از سمت چپ غیرفعال کنید

 

کلیپ زیبای باغ گل با اجرای گروه کر تنظیم از حسین شریفی و شعر از افشین علاء

بدلیل درخواست کاربران این کلیپ در کانال اختصاصی نوگل باغ در آپارات انتشار یافت . کلیک کنید


موضوعات مرتبط: شــعر و قــطعه ادبـی
برچسب‌ها: پیام تبریک بازگشایی مدارس , متن ادبی بازگشایی مدارس , ترانه زیبای باغ گل با اجرای گروه کر

تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 8:42 | نویسنده : شهریـاری |

زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنهابه دادم میرسی ؟



گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟



از کبوترها که میپرسم نشانم میدهند

گنبدو گلدسته هایت را به دادم میرسی ؟



من دخیل التماس را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی ؟
میلاد هشتمن نور ولایت، تبریک و تهنیت باد


برچسب‌ها: پیام تبریک ولادت امام رضا , کارت پستال متحرک تبریک ولادت امام رضا

تاريخ : شنبه پانزدهم شهریور 1393 | 22:25 | نویسنده : شهریـاری |

انگار حتماً باید آسمان به زمین بیاید، باید اتفاق خاصی بیفتد. مثلاً

معجزه ای رخ دهد که از زندگی لذت ببریم.

گاهی آنقدر در روزمرگی غرق می شویم که فراموش مان میشود ساده

ترین داشته های ما شاید آرزوی فرد دیگری باشد.

ما از امر و نهی پدر کلافه باشیم و دیگری در آرزوی شنیدن صدای پدرش.

ما از باب میل نبودن غذا به جان مادرمان غر بزنیم و دیگری در حسرت

صدا کردن نامش و شنیدن جواب.

صدای زنگ تلفن از خواب بعد از ظهر بیدار مان کند و ما از بد خواب شدن

بنالیم و دیگری تشنه ی شنیدن صدای آشنا از پشت گوشی تلفن است.


همیشه شاکی هستیم انگار...

از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم.

در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت،

از تنهایی بغض میکنیم.

تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی

حوصلگی مان را گردن غروب جمعه می اندازیم.

شاید بهتر باشد گاهی فکر کنیم تمام زندگی مان معجزه است. همین

که می خوابیم، بیدار می شویم، نفس می کشیم. همین که خورشید

طلوع می کند، مهتاب می تابد، باران بی منت می بارد و هنوز می شود

کسی را دوست داشت.

تمام این ها بهانه ی ساده ای است برای یک لبخند...


موضوعات مرتبط: شــعر و قــطعه ادبـی
برچسب‌ها: متن ادبی بهانه ای برای یک لبخند , متن ادبی , تصاویر زیبای لبخند

تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد 1393 | 10:14 | نویسنده : شهریـاری |